تبليغاتX
در خلوت انس

در خلوت انس
دست نوشته ها 
قالب وبلاگ
لینک های مفید

ای دوست

تو کریم و من ذلیل ،

تو قوی و من علیل،

دستم را با دست توفیق برگیر

که زمینگیر غفلتم و وامدار مهلت ،

زمان می گذرد و دلم می لرزد ،

دست رجا به سوی تو دراز کرده ام

و سر خوف ز شرم تو بر افکنده ام ،

اکنون دستم را می گیری یا رهایم می سازی ؟!....



.

[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 1:37 ] [ فرشته ]

*    رازش را به روز گفتم پرده شب را فرا خواند که سرّ نگه دارد .


  * ضربان دل بیدلان را از خاموشی لبانشان بشنو .


*      اگر لحضه ای شبستان تنهایی به حضور مصفا شود دیگر

       لحظه ها غریب نخواهند ماند .


*   عشق را ندا دادند که تو چیستی که تاریخی از تو دم می زند و

     باز ناگفته مانده ای ، گفت من آن غریب مظلومم که بسا کسان

     از من میگویند و با من نیستند ، اینان آنچه از من گفته اند تصویری

     نه حقیقت که مجاز است .


*     به سکوت می خوانم سرود نهفته عشق را بگذار اغیار بی خبر

      بمانند .


*    در بازار حیرانی کالایی بجز صداقت نیافتم ، رفتم بخرم ،

      گفتند قیمت ندارد .


*     وادی عشق را جز سر سپردگان پا به رکاب راه نیست .


  راضیم به آنچه راحتی ای راحت جان .


*    پاک دلی ، سبک روحی ، نرم خیالی ، شیرین کلامی و

      سبزنگاهی از آن کیست ؟


زمستان 82 تهران




[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 4:29 ] [ فرشته ]


وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي


مِن لَّدُنكَ
سُلْطَانًا نَّصِيرًا    سوره : الاسراء آیه : 80



(در هر عمل و اقدامی ) >>>بگو پروردگارا مرا با قدمي صادق وارد و با قدمي صادق خارج نما و به من از جانب خود حجتي روشن ( بصیرتی ) عطا كن كه مرا همواره ياري كند.

شرح :

یعني همه آمد و رفتنها مطابق با صدق بوده و ظاهر و باطن با هم يكسان باشد و صدق درتمامي اعمال جريان داشته باشد كه اين مقام صديقين است ، يعني خدايا امور مراچنان سرپرستي كن كه همه اعمالم مطابق صدق باشد، همچنانكه اعمال صديقين راسرپرستي مي كني و آنگاه در آخر مي فرمايد: براي من از جانب خود تسلطي ياري شده قرار بده ، يعني مرا ياري كن كه در تمامي امور مهمه و اساسي مغلوب نشوم.

لذا در اين آيه خداوند به رسولش فرمان مي دهد كه از اوبخواهد وي را در همه امورش سرپرستي كند و از ناحيه خود تسلطی به او ببخشدكه همواره ياور او باشد و در نتيجه هرگز از حق منحرف نگشته و به سوي باطل متمايل نگردد.

درسی که از آیه می شود گرفت ( نظر شخصی )

به نظر می رسد که این قدرت تسلط برخود از سوی خدا که می تواند شخص را در همه مسائل و امور بصیرت ببخشد تا یاری یابد برای موفقیت ، در گرو صدقی است که در هر عملی فرد باید از خدا بخواهد ، صدقی که از ابتدا تا انتهای عمل جاری باشد و این صدق افاضه ای است از جانب خداوند و باید از او خواست و این می تواند به این معنا باشد که باید ره به سوی توکل برد ، چرا که وقتی این صدق را باید از خدا بخواهیم و نیاز به تدواوم آن در طول عمل تا انتهای آن است و یعنی این خواستن صدق در طی عمل هم جاری است پس خدا را از ابتدای عمل تا انتها حاضر و ناظر بر عمل خود می طلبیم که این خود را به او سپردن است . از طرفی خود صدق با توکل ممکن است ، یعنی وقتی امر را به خدا می سپاریم و متوکل می شویم یعنی هرچه خدا بخواهد را می پذیریم و خدا نیز مصدر صدق است .

نکته دیگر اینکه :

این آیه عطف به آیه قبل است ( آیه 79 ) که توصیه به نماز نماز شب و تهجد در بعضی شبها دارد . اگر به فضیلت و آثار نماز شب توجه داشته باشیم ، همچنین توجه به معنای آیه 79 که می فرماید :
 وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَّحْمُوداً ‏>> در پاسي از شب از خواب برخيز و در آن نماز تهجّد بخوان ، اين يك فريضه اضافي ( و افزون بر نمازهاي پنجگانه ) براي تو است . باشد كه ( در پرتو اين عمل ) خداوند تو را به مقام ستوده‌اي ( و مكان برجسته‌اي در دنيا و آخرت كه موجب ستايش همگان باشد ) برساند ( و مقام شفاعت كبري را به تو ارمغان دارد ) . می شود دریافت که ادای نماز شب و تهجد از روی صدق ( آنهم صدقی که از خدا می طلبیم ) به عبارتی توکل به خدا در ادای نماز شب و تهجد . آدمی را در موقعیتی خاص و عالی قرار می دهد که بقیه اعمال او در طول روز تضمین به صدق می شود .

به عبارتی درس عمده این است که :

بخواهیم که در طول روز هر چه می کنیم صادقانه باشد و راه میان بر و پوشش دادن تمام اعمال  به  صدقی الهی ، از ابتدای روز و در طول آن آنهم بطور قوی نماز شب است که پیش از نماز صبح و ورود به روز خوانده می شود . و همچنین گاه تهجد در بعضی شبها . که اگر صادقانه ( صدقی الهی ) باشد در طول روز این صدق و حمایت الهی ( با تسلط بر نفسی بصیرت بخش که می دهد ) جاری خواهد بود . و اگر اینگونه شود در این روز  شیطان ورود ندارد ، و باطلی اتفاق نمی افتد به عبارتی ابلیس را بر شخص تسلطی نخواهد بود و شخص بر نفس خود نیز تسلط دارد و هر عملی در این شرایط صالح و حسن خواهد بود و عمل ناصالح را فرد دفع می کند و حتی وارد آن نمی شود .

یکی از آثار نماز شب >>> تحول حال و تسلط بر نفس در طول روزی است که شب قبل از آن روز  نماز شب خوانده شده . از طرفی این تسلط در پی صدق در ورود  و خروج در عمل ا، ز خدا خواسته می شود . و از اینرو این تسلط بر نفس بسیار قوی خواهد بود چون هم از خواص نماز شب است هم از خدا درخواست نیز شده است . و وقتی نفس در مهار باشد قطعاً دیده دل باز می شود و بصیرت حاصل می آید و وقتی بصیرت حاصل باشد . اعمال سنجیده می شود و چون نفس تحت تسلط است و صدق هم جاری است نه امیال و نه وسوسه ابلیس هیچکدام مزاحم نیست لذا با هوشیاری عمل خیر را بر می گزینیم و قطعاً اعمال نا مناسب چون بصیرت نامناسب بودن آنرا آشکار ساخته رد می شود .

1 بامداد سه شنبه 17 آبانماه 90  برابر با 11 ذالحجه 1432


.
[ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 7:4 ] [ فرشته ]

مرگ آگاهي به چه معنا ؟

 

مرگ :

 نه به معناي نابودي و نيست شدن بلكه به معناي انتقال، انتقال از دنيايي به دنياي ديگر.

مرگ آگاهي :

 نه به معناي يأس و رخوت در زندگي با اين نگاه كه عاقبت اين دنيا

را واگذاشته خواهيم رفت. بلكه به معناي آنكه چون در اين دنيا ماندني

نيستيم، مراقب عملمان باشيم كه درست رفتار كنيم.

 

 

شبهه همين جا پيش مي آيد كه :

عده اي فكر مي كنند كه چون در اين دنيا ماندني نيستيم پس هركاري

دلمان مي خواهد و به ما لذت مي دهد حتي اگر ظلم به ديگري در آن

نهفته باشد. حتي اگر پستي و سخيف شدن در آن باشد. حتي اگر

عاطل و باطل بودن و خوشگذراني صرف در آن باشد و ............

آزاد باشم انجام دهم چون دلم مي خواهد، چون خوشم مي آيد،

چون مزه مي دهد. چون لذت مي برم، چون با آن خوشم.

در ميان اين جمع ، هم معتقدان به نيستي مطلق با رخداد مرگ هستند ،

هم عده اي از آناني كه قبول دارند كه دنياي ديگر هم حيات ادامه دارد.


عده اي معتقدند كه :


12مرداد ماه 90 برابر با دوم رمضان المبارک1432


ادامه مقاله را ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
[ دوشنبه یازدهم مهر 1390 ] [ 15:50 ] [ فرشته ]
[تصویر: 1248074031_16936_cbfbd82b03.gif]

اِقراء بِسمِ ربِّکَ الذّی خَلَق


و این یعنی ندای بلوغ بشر ، در خلوت سرای حرا ،

 به آخرین مبعوث خدا ،

و آخرین یعنی کاملترین و خالصترین .

آخرین مردم ، آخرین زمان ، وآخرین پیامبران ،

یعنی :

کاملترین مردم ، کاملترین زمان ، کاملترین پیامبران .

یعنی :

ظرف وجود ، به آن حد از امکان بسط رسیده است که

می تواند کاملترین و خالصترین جلوه پروردگارش باشد

به شرط رد قبظ جهل به حقیقت اقراء و ربک الاکرم .

برای وسعت نظر باید اورا به ربوبیت بشناسی ،

و او خود نوید نصرت و رستگاری داده است به این راه ،

اگر ببینی کریمه " قُولُو لا اله الاالله تُفلُحوا " را ،

 و این حقیقت ، یعنی جز او نبینی ، و اگر جز او نبینی ،

حتماً اورا می بینی ،

اما امکان جز او ندیدن به همچو اورا دیدن است ،

 و محمد صلوات الله علیه واله ، همچو اوست 

و به همین اعتبار نبی شد ، اما نبیّ امّی ،

و راز امّی بودنش ، اثبات این است که :

" بِاِسم ِرَبِّک " می شود بخوانی ،

که از نام او" کُن فَیَکون "می توانی ،

و این خواندن یعنی خود را خواندن و خود خواندن ، 

یعنی لوح محفو ظ را خواندن ، و لوح محفوظ ،

جز آدم نیست ، و آدمی آنوقت که خود را نداند ، 

هیچ نمی داند ، حتی اگر هر چه غیر بخواهد بتواند بخواند .

او خود حقیقت وجود آدمی را به او نمایاند ، و بر او خواند ،

یعنی آنچه نمی دانست را ( ما لَم یَعلم )،

و شاهدش به روز انشاءِ سرمشق خلقت (پیامبر اکرم )،

آیت و علم الآدم الاسماء کلها ،

و شاهد روزی که سرمشق همچو او شد ،

و علم الانسان مالم یعلم ،

و راز هر دو جز معرفتِ خود نیست ، 

که معرفتِ خود جز معرفت حق نیست ،

و حقا که " مَن عَرَفَ نَفسه ، فَقد عَرفَ رَبَّه " ،

و بعثت آخرین نبی امت آخرالزمان ،

یعنی بر ما حجت تمام ،

که به آن حد از بلوغ و رشد رسیده ایم ،

که می توانیم لوح محفوظ را بخوانیم (
آنچنانی که او آموخت )

و غفلت را عذر و بهانه نیست ،

و رستگاری به قرائت لوح محفوظ یعنی قرائت خود
،

و قرائت خود ، یعنی قرائت همه خلقت

و این قرائت" باسم ربک " ممکن است ،

" اقراء باسم ربک
الذی خلق ،......

 اِقرَاء و ربُّکَ الاَکرَم " ،

و تعلیم باید گرفت به صحت قرائت ،

و معلم سید الانبیاء محمد
مصطفی صلوات الله علیه ،

و از پس او ولی الله ، کُمَّل اسماء الله

به " اَلیَّوم اَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم " ،
یعنی :

باب تعلیم بسته نیست ،

و جهان بی معلم و راهنما نیست

و آدمی بی نیاز از تفسیر معنا نیست .

و اینک در این روز ،

بی بهره از لطف حق ماندن و تبرکی از مبعوث نگرفتن روا نیست .



خدایا !

به حق حبیبت ،

همیشه ی مارا مملو از تجلی لااله الاالله

محمدًرسول الله ، علیً ولی الله ، قرار ده که ،

آرزوی ما بودن در صف سر افرازان آخرالزمان است .


آمین یا رب العالمین


81/7/14 بمناسبت بعثت رسول اکرم صلوات الله علیه وآله


[تصویر: 1248073117_16936_2aa3826f0a.gif]

[ چهارشنبه هشتم تیر 1390 ] [ 5:35 ] [ فرشته ]
* اگر در خواستگارتون یا دختری که به خواستگاریش رفته اید

 نکاتی متفاوت یا حتی مغایر با معیارها و حتی اصول

انسانی متوجه شدید ،

 به جای غم و ناراحتی و واگویه های درونی و بیرونی ،

مثل : آدمی که ال هست بل هست ......

این چرا اینجوریه .....!

ادعا می کنه فلان اما بهمانه ......

و یا با او وارد بحث و جدل شدن ،

 خوشحال باشید و سکوت کنید

 و خدا را شکر کنید از نکاتی که متوجه شده اید .


عادت آموخته شده اغلب ماها موضع گیری است ،

 یعنی وقتی مواجهه با روحیات و ویژگیهای متفاوت

با معیارها یا سلیقه و روحیات خود می شویم ،

موضع می گیریم ،چه درونی چه بیرونی

و این اشتباه است .

تحلیل و بررسی ، با موضع گیری فرق می کند ،

این موضع گیری در موضوع ازدواج در جاهایی

که طرفمون رو آنگونه که می خواستیم نمی یابیم

 باعث سرخوردگی و رنج و احساس یأس و حتی ترس

یا کاهش انگیزه برای ازدواج می شود .



بیایید روی این حالت کار کنیم ،

موضع نگیریم فقط بشناسیم

و بعد تحلیل و بررسی و ارزیابی

مطابق معیارهایمان داشته باشیم

و دریابیم که درصد سنخیت تا چه حد است

سپس تصمیم بگیریم .



همگی موفق باشید

.
[ شنبه بیستم فروردین 1390 ] [ 3:50 ] [ فرشته ]
  انسان 6 عالم را تا قیامت طی می کند ، عالم ذر ، صلب پدر ، رحم

مادر ، دنیا ، برزخ ، و قیامت .


در قرآن به خلقت ذریه آدم از پشت او ( به صورت ذرات ) سخن آمده که

متکلمان همین را اشاره به عالم ذر می گیرند .

در عالم ذر به ذریه آدم همه چیز گفته و آموخته شده ، و حتی خداوند از

ما در این عالم سئوال فرموده که آیا من پروردگار شما نیستم ؟

و همه اذعان داشته اند که بله ( پرودگار ما هستی ) " هل الست

بربکم ؟ ، قالوا بلی " که برای همین به عهد الست معروف است .

در هر حال راه و چاه به ما نشان داده شده و عواقب هر راهی که

بخوایم انتخاب کنیم نیز نشان داده شده ، و به ما اختیار داده شده ،

و ما آگاه شده و انتخاب کرده ایم .....

امادراین دنیا راه تصحیح گذاشته شده،اینکه اصلاح کنیم انتخابمان

را. ایـن است کـه بـه نوعـی انتـخاب سرنوشـت دست خود ماست

( در تمام مواردی که ما اختیار داریم و سرنوشت ساز است این مائیم

که سرنوشت خود را می سازیم ) و این که در بحث قضا و قَدَر ، اصلی

به نام " بَداء " را داریم ، یعنی تا قبل از این که اتفاقی به طور قطعی رخ

دهد ، می توان آن را تغییر داد ، یعنی در مرحله قَدَر ، قابل تغییراست ،

و توصیه به دعا و ... برای دفع مضرات ... ...و یا بحث شفاعت برای شفا

یافتن و یا مهلت زندگی پیدا کردن ....... همه ناظر بر این حقیقت است.


اما این که مـا چرا فراموش کرده ایـم ، این اقتـضاء عالـم ماده اسـت ، و

خدا هم به همین حال ما را رها نکرده ، بلکه نبوت برای همین است که

آنچه به ما آموخته شده و گفته شده یادآوری شود .

در قرآن کریم ، خداوند خطاب به پیامبر صلوات الله علیه و آله ، می فرماید،

" فَذَّکِر انَّما انت مُذَکِر " به معنی یاد آوری کن که تو تنها یادآوری کننده ای ،

نفرموده یاد بده، بلکه فرموده ، یادآوری کن ، و تأکید کرده که تو تنها یادآوری

کننده ای .


در هر حال این بحثی مفصل و علمی ـــ معرفتی است که در این مجال

بیش از این نمی گنجد .



مرداد 88

[ چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 ] [ 23:40 ] [ فرشته ]

بت شکستن سخته اما نساختن آسانتره ،

پس نسازیم که مجبور نشیم رنج شکستن ساخته های

ناساز را به
دوش بکشیم ،

چون در این مقوله بخشی از وجود خود ما نیز می شکند ،

غرورمان ، اعتمادمان به خود و
توانائیهایمان ،

چه بسا باوری در ما و ... بشکند .


پس بت نسازیم نه فقط از آدمها ، بلکه از هر چیزی بت نسازیم

تا خود را مجبور نشیم بشکنیم ،

که این بتها در درون ما خانه می کند ، دل ما بتکده می شود و

تکه های شکسته این بتهایی که می شکنیم

گاه دل ما را پاره پاره می کند .


پس دل خود را نه بتکده که حرم امن از هر بتی سازیم تا آرام

باشیم و فارغ و شاد 227


مرداد 89

[ یکشنبه هفدهم بهمن 1389 ] [ 7:22 ] [ فرشته ]

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم



عشق همین نزدیکیست ،

 

در لحظه ای که پلکهایت با آرامش از فعال و مفید

 

بودنت در طول روز بر هم می افتد و ترا به خوابی

 

شیرین مهمان می کند .


زیر شیر آب ظرفشوییی وقتی لیوانی را

 

می شویی و می بینی که دستانت سالم هستند

 

و تویی که سر پایی و آب را حس می کنی و کاری

 

برای انجام دادن داری و غباری از ظرفی می روبی

 

در حالی که همه اینها می توانست نباشد ،

 

می شد نباشی .... عشق را می توانی در این

 

لحظه در خنکای آب بر روی دستانت لمس کنی .

 

آن عشق که سراب شده و می جوییم و نیست ،

 

به واقع عشق نیست تصوری افسانه ای است نه

 

عشق حقیقی .

 

همین دو سال پیش ، تعطیلات نوروز خانواده

 

مسافرت رفتند و من به خاطر اموراتی چند

 

نتونستم همراهی کنم ، بخاطر مشغله هایی

 

پیش آمده فرصت گرد گیری ایام عید رو هم پیدا

 

نکرده بودیم ، از فرصت خلوتی و تنهایی استفاده

 

کردم و دست تنها اما در کمال لذت به نظافت

 

پرداختم ، کارهایی که سنگین بود به من فرصت

 

خلاقیت برای انجامشان را می داد و این شعف مرا

 

بیشتر می کرد ، هر کاری که انجام می شد

 

رضایت و لذتی برجان من می نشست ،

 

حقیقتاً که از خستگی های گاه گاهی هم لذت

 

می بردم ، می تونم بگم با عشق تمام به امورات

 

می پرداختم و... چند روز تعطیلات اینگونه گذشت

 

. وقتی اهل منزل بازگشتند ، دختر خاله ام که از

 

قبل مدتی منزل ما بود و دوباره اومده بود ، چندین

 

بار گفت خونه یه حال و هوایی پیدا کرده ، تو چه

 

کار کردی ؟ گفتم همینایی که می بینید ،

 

این فعالیتها هر ساله به کمک گارگر و اعضاء

 

خانواده انجام می شد و در ظاهر کار ویژه ای

 

انجام نشده بود و او هم برای همین براش سئوال

 

شده بود و می گفت چکار کردی ؟) و تکرار اینکه

 

خونه یه حال و هوایی ( خوب ) پیدا کرده ، باعث

 

شد با خود فکر کنم ، راستی چه فرقی کرده ؟ ،

 

و این تفکر مرا به اینجا رساند که وقتی به

 

معمولی ترین کارهای زندگی با نظری لذت بخش

 

و عاشقانه می پردازی ، انرژِی حاصله که

 

محتوایی از لطافت عشق را با خود دارد در تمام

 

زوایای منزل و اشیاء و هرجا دست زده ای وارد

 

می شود و فضا را سرشار می کند و حال و

 

هوایی فرحبخش می بخشد و دیگران را هم

 

سرخوش و بهره مند می سازد .

 



آری من فهمیدم این عشقه ، که از زوایای وجود من به
بیرون فوران شده و حال و هوایی دیگر بخشیده

 

عشق از دورن میجوشد با نگاهی لذت

 

بخش به هر آنچه داری در زندگی و به همین

 

امور روزمره زندگی به عنوان تابلوهایی که

 

پیامها از او دارد .

 

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست .


و همین جا فهمیدم که :

 

چرا وقتی وارد اون خونه محقر کاه گلی با

 

وسائل ابتدایی ولی تمیز و مرتب

 

( از یکی از بستگان بسیار دور ) در

 

شهرستان می شدیم آن همه لذت

 

می بریدم . یادمه وقتی سالها پیش هر از

 

گاهی با دختر خاله ها میل به رفتن منزل

 

اونها را پیدا می کردیم با خود می گفتیم

 

چرا اینقدر این خونه صفا و آرامش دارد ؟

 

و تحلیل می کردیم به خاطر این که

صاحبخونه و زن و فرزندانش با روی باز و

 

صادقانه برخورد می کنند ، اما همین سالی

 

که این یافته را در سئوال دختر خاله ام در

 

رابطه باحال و هوای منزل خود داشتم

 

فهمیدم صفای اون خونه هم از آن بود که

 

صاحبخانه از داشته هایش راضی بود و از آن

 

لذت می برد و احساس کمبود نمی کرد ،

 

این که خدا از او راضی باشد نزد او

 

برهرچیزدیگری ترجیح دارد و خدا را هم دور

 

دست و غایب نمی دید ، چون در میان همه

 

حرفهای پند آموزش خدا بود و در تمام

 

اعمالش نظر به این که خدا چه نظر دارد .

 

پدرم هم همینطور بود و من می دیدم بی

 

دغدغه آینده و غم گذشته در زمان حال با

 

عشق وافر مشغول کار و فعالیت و زندگی

 

بود و همه آرزویش داشتن بچه هایی صالح

 

و رضایت خدا بود و دیگر هیچ ، هرگز اجازه

 

نداد لباسش از دوسه دست بیشتر باشد و

 

اما تمیز و مرتب ، می گفت بیشتر از این

 

داشت باشم که چه شود من با همینها

 

سرحالم و راضی مهم اینه که خودت چطور

 

باشی نه این که لباست چگونه و چند دست

 

، برای همین اضافه بر نیاز را می بخشید و

 

نیاز اضافی هم با هیچ توجیحی از سوی ما

 

و دیگران تو کتش نمی رفت ، و همین پدر با

 

همین حال و احوال برای ما و برای دوست

 

آشنا و همشهریها بسیا دوست داشتنی و

 

محترم بود ، و وقت فوتش نیمی از شهر

 

افسوس می خوردند و بودند کسانی که ما

 

نمی شناختیم و بر سر زنان منزلمان

 

می آمدند و می فهمیدیم کسانی هستند

 

که بی آن که ما و هر کس دیگر بداند

 

دستگیریشان را کرده ، چند سال پیش در

 

خواب به من گفت دخترم  :

 

هرکس خدا را داشته باشد همه چیز دارد ،

 

هرکس خدا را نداشته باشد هیچ چیز ندارد .

 

و من از عمق همین کلام صادقه بودن این

 

رویا را دیدم  .

 

بی دلی در همه احوال خدا با او بود 

او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد .

 

عشق یعنی همین احوالات 

 

یعنی رضایت از او ، از بودنت ، از داشته هایت و در

 

پس این رضایت در پی شدن روان شدن ، در پی

 

بهتر شدن .

 

عشق هست ، ما به اشتباه فهمش کرده ایم ،

 

درست که فهم کنیم می بینیم اگر نباشد و اگر

 

نبود هرگز سنگ رو سنگ بند نبود

 

 

 

مرداد 89

 

[ یکشنبه هفدهم بهمن 1389 ] [ 6:46 ] [ فرشته ]


الهی و ربی من لی غیرک


وقتی به عمق یک حقیقت معنایی دریچه نگاه را به سوی

تحولی می گشایی که غریبش می بینی ،

 تا آنجا که گاه سخت می آید که حمع کنی ذهن

را به سوی سیری که نشانت دهد کجا بودی ؟ که بودی ؟

که هستی و کجا می روی ....


 و فقط حس کنی گویی در فضایی وصف ناپذیر ی و منحنی

تحولات " کن فیکونی اش " ، چنان مواج است که قدرت

 شمارش انحناهایش را نداری و نمی دانی این حجم فراتر

از زمان و مکان را چگونه به امکان درک برسانی ، ترا راه به

سوی
تحیر برده اند و تنها در پس پرده پرنقش ونگار حیرت است

که می توانی جز او ندیدن را با معراج جان شهود کنی ، نه به

تحلیلی حتی از نظر گاهی حکیمانه که اینجا دیگر حکمت را هم

 راه نیست و هرچه هستدیدنی است و وصف ناشدنی ،

 و آنچه حاصل است حیرت است وحیرت و

حیرت ، و به هرچه نظر می کنی و می بینیو می شنوی ، ....


" فقط خدا "
را خواهی دید در جلوه ،

تا برسی به آنجا که هر چه می گویی هم " فقط خدا " می شود .


در این حال ، به ظاهر روی زمینی و در مسیر زمانی و در محدوده

مکان ، اما در هیچکدام نیستی ،گویی ترا پر پروازیست و بر فراز

 عالم و عالمیان در حرکت و فراسو را در نظاره و حقیقت حال

هرچه هست و نیست را دریافته و حتی می بینی که در پس فردا

هم چه خبرها در راه است ! ولو به کوچکترین حادثه های میان دو

مجذوب مانده در مسیر حوادث زمین و تنگنای زمان و مکان ،

و مگر اینجا می شود دیگر کلامی سخن گفت !! که زبان ، زبان حال

است و نگاه و نظر و عمل ( نه کلام )

 و
شوریدگی را ژولیدگی احوال ( در نظر ظاهر بینان ) در پی است

از خیره ماندنهای گاه و بیگاه نگاه به نقطه ای و غیبت روح از آن

نقطه به سیری در گلگشت معنا ، و هیچ کس را نه خبر از حالش

باشد و نه حتی درک می کننداین که این خیره ماندن خیره سری

نیست بلکه خیره از سرّیست که او را در آن لحظه از آن خبر آمده

...
اما آن حادثه که به اینجا رهنمون می سازد را برای هرکس

چیزیست در خور او...... و مرکبی است به این سیر و سفر ،

اگر چشم بصیرت باز باشد بیهوده نگری در پس این بصیرت محو

می شود و همه چیز در پرتونگاهی حکیمانه معنا می شود ،

و این گونه باب حقایق باز می گردد .... و او را خبر می شود

 اما خبر باز نمی آید ( آن را که خبر شد خبر باز نیامد ) و

از او تنها آنان که با اویند ( همراه و همدل ) با خبرند ،

و حاصل آن جذبه های پر تلاء لوء
" عشق" است ،

که شعاع آن گرما بخش دلهای افسرده مجاورین است

 ( موج مثبت ) ، براستی وقتی این سیر و سفر

به عشق می انجامد ، اگر بر کسانی حادثه مرکب ساز

( و تحول آفرین ) در آغاز سفر را همان عشق قرار دهند

 و سیرشان را همراه خود عشق قرار دهند تا با او زاده

و کبیر و رشید شوند ، سرانجام به کجاست ؟

فرا تر از تحیر ؟ فرا تر از تحیر را چه می توان گفت ؟

که حال آنان چنین خواهد بود ، آیا محو ؟ عجز؟ صبر ؟

عطش ؟ ...... نمی دانم چه می توان گفتش که

وصف حال باشد ...... اما " فقط خدا " سخن آنان

 و سکوت آنان است ،بلکه سخن و سکوت و دوست و هست

 و نیست ..... همه و همه نشان اوست

 و باز به هر حرکتی " فقط خدا " ، فقط خدا ، و فقط خدا


بامداد یکشنبه


82/3/18

[ سه شنبه بیست و یکم دی 1389 ] [ 5:12 ] [ فرشته ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مطالباین وبلاگ

دست نوشته های شخصی است لذا ضمن استقبال از نقطه نظرات شما عزیزان به دیده منت ، در صورت نقل مطالب ذکر منبع لازم است و رضایت در استفاده از مطالب تنها در این صورت میسر می گردد


عزیز باشید
امکانات وب